داستان مرد خوشبخت نوشته ی  لئو تولستوی

مرد خوشبخت

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد، گفت: 

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی 

 میدهم که بتواند مرا معالجه کند.» 

 تمام انسانهای دانا دور هم جمع 

 شدند تا ببینند چطور میشود شاه را 

معالجه کرد اما هیچ یک ندانست. 

تنها یکی از مردان دانا گفت: »من 

 میتوانم شاه را معالجه کنم. اگر 

پیراهن یک آدم خوشبخت را بر تن 

 شاه کنید، شاه معالجه میشود«. 

 شاه پیکهایش را برای پیدا کردن آدم 

 خوشخت فرستاد. آنها به سراسر 

مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم 

خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر 

 پیدا نشد که کاملا راضی باشد. 

آن که ثروت داشت، بیمار بود؛ آن که 

 سالم بود در فقر دست و پا میزد یا اگر 

سالم و ثروتمند بود، همسر و زندگی بدی 

داشت یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش 

بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت 

که از آن گله و شکایت کند. 

 یک شب، وقتی پسر شاه از کنار کلبه های 

 محقر و فقیرانه عبور میکرد، از داخل 

 کلبه صدای فردی را شنید که میگفت: 

»شکر خدا کارم را با موفقیت تمام 

 کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و حال 

 میتوانم راحت دراز بکشم و بخوابم! چه 

 چیز دیگری میتوانم از خدا بخواهم؟« 

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد 

که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه 

بیاورند و در عوض آن پیراهن، هر چقدر 

آن مرد پول و ثروت بخواهد به او بدهند. 

 پیکها برای بیرون آوردن پیراهن مرد 

 توی کلبه رفتند اما مرد خوشبخت آنقدر 

فقیر بود که حتی یک پیراهن نداشت! 

1872(لئوتولستوی)


خلاصه ی کتاب پرورش هنر استدلال

رویکرد فرهنگی ،سبک یادگیری و آموزش انشا

کتاب پرورش هنر استدلال (الگوهای تبیین اندیشه در فرهنگ آموزش ژاپن و آمریکا) اثر خانم دکتر ماساکو واتانابه ، پژوهشگر ژاپنی و استاد برجستة دانشگاه ناگویا،  با ترجمه محمدرضا سرکار آرانی (1)، علیرضا رضائی و زینب صدوقی ،انتشارات  منادی تربیت ،1391. نوشته زیر را دکتر محمدرضا سرکار آرانی برای همشهری‌آنلاین ارسال کرده‌اند:  

در صبح یک روز بهاری، خانم آمریکایی پس از رسیدن به فرودگاه شهر توکیو و عبور از مراحل گوناگون تشریفات ورودی، از رانندة ژاپنی تاکسی درخواست کرد که او را به هتل گینزای توکیو واقع در مرکز شهر برساند. رانندة تاکسی پس از عبور ازمسیری نسبتاً طولانی، مسافر تازه وارد را در مقابل در ورودی هتل گینزا دای ایچی شهر توکیو پیاده کرد.

دقایقی بعد، دقیقاً هنگامی که هر دو به این نکته پی بردند که در فهم یا تفهیم مشخصات مقصد به یکدیگر اشتباه کرده و راه پیموده شده در داخل شهر را به خطا رفته‌اند، در مقابل چشمان حیرت زدة خدمة هتل و رهگذران، اتفاق جالبی روی داد؛ خانم آمریکایی و رانندة ژاپنی بی‌درنگ و هم‌زمان از یکدیگر عذرخواهی کردند! خانم آمریکایی اصرار داشت که راننده او را ببخشد؛ چون بر این باور بود که نام هتل را به روشنی بیان نکرده است و اذعان می‌کرد که وظیفة او بوده که به روشنی صحبت کند و از تفهیم دقیق نام و نشانی مقصد به راننده پیش از حرکت مطمئن شود. درعین حال، رانندة ژاپنی چندین بار تا کمر خم شد تا مراتب عذرخواهی خود را از عدم توجه و درک دقیق آنچه خانم آمریکایی گفته بود، ابراز کند. به علاوه اذعان می‌کرد که وظیفة او بوده  است که به دقت به آنچه مسافر بیان کرده است گوش دهد و پیش از حرکت از درست بودن مشخصات مقصد اطمینان حاصل کند.

 به زعم زبان‌شناسان تطبیقی و پژوهشگرانی که در حوزة تحلیل گفتمان, ارتباط و فهم متقابل فرهنگ‌های گوناگون فعالیت می‌کنند، این عذرخواهی دوجانبه، مشترک و هم‌زمان به خاطر سبک ارتباط و رویکرد فرهنگی متفاوت به پذیرش مسئولیت از جانب گوینده در مقابل شنونده و برعکس است.

در فرهنگ ژاپنی، میزان مسئولیت شنونده یا خواننده در درک مطلب، تشخیص مفاهیم و درک معانی، بیشتر از گوینده یا نویسنده است؛ در حالی که در فرهنگ آمریکایی میزان مسئولیت گوینده یا نویسنده بیش از شنونده یا خواننده است. ژاپنی‌ها اگر محتوای گفتار یا نوشتاری را که می‌شنوند یا می‌خوانند به نحو اثربخشی متوجه نشوند، ابتدا در توانایی خود شک کرده، علت آن را در خود جست‌وجو می‌کنند و مسئولیت آن را بیشتر بر عهده خود می‌دانند. این در حالی است که در شرایط مشابه، آمریکایی‌ها بیشتر گوینده یا نویسنده را به خاطر شفاف و واضح بیان نکردن مقصود خود  مسئول می‌دانند.

پژوهش‌های زبان‌شناسی تطبیقی  نشان می‌دهد که نویسندگان ژاپنی به‌رغم همتایان فرانسوی خود بیشتر ترجیح می‌دهند دیدگاه‌های خود را به طور خلاصه بیان کنند و از این طریق، فرصت‌هایی برای تعبیر و تبیین ایده‌های خود برای خواننده فراهم آورند. بنابراین، نویسندگان ژاپنی اغلب به بیان روشن همة ابعاد ایده یا دیدگاه‌های خود علاقة چندانی ندارند. این محقق در ادامة پژوهش‌های خود به این نتیجه می‌رسد که خوانندگان ژاپنی نیز از این نوع ابهام، ایهام یا پیچیده سازی زبان  به ویژه وقتی نوشتار به جایی می‌رسد که نویسنده دیدگاه‌های خود را تبیین می‌کند، استقبال می‌کنند. بنابراین، در فرهنگ ژاپنی چنانچه خوانندة مطلب یا شنوندة صحبتی، متوجه معنی و مفهوم مطلب یا صحبت نشود، اغلب بیش از نویسنده یا گوینده، خود را سرزنش می‌کند و با به عهده گرفتن مسئولیت عدم توانایی درک مطلب، علت آن را در خود می‌جوید (مسئولیت خواننده). در صورتی که در فرهنگ آمریکایی مسئولیت عدم درک مطلب، بیش از شنونده یا خواننده متوجه گوینده یا نویسندة (مسئولیت نویسنده) آن است.

یافته‌های انسان‌شناختی از این دستاین پیش فرض پژوهشی را تأیید می‌کند که انگاره‌های فرهنگی بر روش‌های ارتباط کلامی، اندیشه و سبک نوشتارو فرایند جمله سازیتأثیر می‌گذارند و سازه‌های بنیادی ارتباط شفاهی و مکتوب متفاوتی می‌سازند.نابراین، در فرهنگ‌های گوناگون، ساختار و الگوهای تفکر، نوشتار، گفتار، روش‌های گفتمان، الگوهای تبیین اندیشه و سبک‌های استدلال، آموزش و یادگیریمتفاوتی پدیدارمی شود.

در ژاپن، فرایند توصیف و تبیین پدیده‌ها مبتنی بر توالی زمان رخدادهاست و معمولاً از گذشته شروع و به حال و آینده می‌رسد. از این رو، "گذشته" و مسیر تحول آن وزن سنگینی در توصیف و تفسیر وقایع دارد. در صورتی که در آمریکا فرایند تبیین پدیده‌ها، مبتنی بر رابطة علت و معلول در میان رخدادهاست و "آینده" وزن سنگینی در نگاه به تبیین وقایع دارد و بالتبع نتیجه و پیامد رویدادها، اهمیت ویژه‌ای دارد.

ژاپنی‌ها در ارتباطات بین فردی بیش از بازدهی آنیبه پیامدهای متقابل و دراز مدت ارتباطبا دیگران می‌اندیشند، ترجیح می‌دهند بیشتر شنونده باشند تا گوینده، اغلب توانایی لازم برای "نه" گفتن ندارند و از پرسش‌هایی که فقط پاسخ "بله" یا "خیر" می‌طلبد، استقبال نمی‌کنند. به بیان دیگر، ژاپنی‌ها صریح‌ للهجه نیستند و ترجیح می‌دهند شنونده در فرایند تعامل و ارتباط طرفینی به درک مطلب بیان شده برسد و آنچه را اتفاق افتاده است، بیشتر به نحوی که مایل است تفسیر، تشریح و معنا کند. از این‌رو در فرایند ارتباط، ترجیح می‌دهند که ابتدا دربارة حاشیة موضوع به تفصیل سخن گویند و به تدریج به اصل موضوع نزدیک شوند و بعضاً آن را به آخر صحبت موکول کنند. در صورتی که آمریکایی‌ها علاقه مندند مقدمه را کوتاه کنند، به سرعت سراغ اصل مطلب بروند و به روشنی آن را در ابتدای گفت‌وگو تبیین کنند. بنابراین، ارتباط نوشتاری ژاپنی‌ها معمولاً با مقدمه‌ای نسبتاً طولانی و با اشاره به پیشینة موضوع شروع می‌شود و با طرح دیدگاه‌های متفاوت سرانجام به نتیجه‌گیری می‌رسند. در صورتی که آمریکایی‌ها در خطوط اول متن خود تلاش می‌کنند که به روشنی و به طور خلاصه به اصل موضوع، هدف و نتیجه بپردازند.

ژاپنی‌ها در سبک زیستن و شیوه برقراری ارتباطات اجتماعی بیشتر گروه‌گرا و پیرو مناسبات فرهنگی "شرمساری" هستند. به این معنی که حیثیت و آبروی اجتماعی به مثابه عامل تأثیرگذار بیرونی بر ارتباطات اجتماعی آنها تأثیر زیادی دارد.در حالی که آمریکایی‌ها بیشتر فردگرایند و رفتار اجتماعی آنها بیشتر در قالب مناسبات فرهنگی "گناه"  دقیق‌تر تحلیل می‌شود و قابل فهم است. به این معنی که احساس گناه به مثابه عامل تأثیرگذار درونی بر ارتباطات اجتماعی آنها تأثیر زیادی دارد. ژاپنی‌ها بیشتر هماهنگی و یگانگیاعضای گروه را در اندیشه و عمل ترویج می‌کنند، در رویارویی با مخاطب از تقابل پرهیز می‌کنند و از این طریق حس احترام خود را به دیگران نشان می‌دهند ولی آمریکایی‌ها گوناگونی و تفاوتاعضای گروه  را به رسمیت می‌شناسند و ترجیح می‌دهند با بیان آشکار آنچه می‌اندیشند، حس احترام خود را به دیگری نشان دهند. بنابراین، تعریف فرد و مفهوم خود در این دو جامعه متفاوت است. در ژاپن منظور از خود بیشترخودماناست ولی در آمریکا خود بیشتر به معنی خود به کار گرفته می‌شود؛ زیرا در ژاپن فرد با وجود گروه تعریف می‌شود و اغلب به معنی عضوی از جمع و مشخصاً به معنی "شخص در میان دیگران" است. در حالی که در آمریکا فرد به مثابه هویتی مستقل از جمع تعریف می‌شود و "مرد تنها" مورد ستایش قرار می‌گیرد. بنابراین، در ژاپن "خود" اغلب به صورت "خودمان" نمایان می‌شود ولی در آمریکا "خود" بیشتر نشان‌دهندة "هویت فردی" و مستقل از جمع است.

ژاپنی‌ها در ارتباطات بین فردی بر بازیافت ایده‌هاو داده‌هاتأکید زیادی دارند، اغلب به روش‌های استدلال و تحلیل مسائل با زمینه‌ها و مناسبات پیشینی علاقة زیادی نشان می‌دهند. از گذشته به حال و آیندهمی‌رسند.در بیان دیدگاه یا استدلال خود به ترتیب رخدادها اهمیت می‌دهند و اغلب از واژه‌های  "و" و "سپس" استفاده می‌کنند؛ برای مثال، "X اتفاق افتاد و سپس Y اتفاق افتاد"؛ در صورتی که آمریکایی‌ها، در فرایند ارتباط بین فردی، نو به نو شدن مداوم و بیرون راندن کهنه را ترجیح می‌دهند، اغلب به روش‌های استدلال و تحلیل مسائل با زمینه‌ها و مناسبات پسینیعلاقه نشان می‌دهند، از آینده به گذشتهمی‌رسند ودر بیان دیدگاه یا استدلال خود به رابطة علت و معلولی رخدادها اهمیت می‌دهند و اغلب از واژه‌های  "چرا" و "چون" استفاده می‌کنند؛ برای مثال، " Y اتفاق افتاد؛ چون X اتفاق افتاده بود".

ژاپنی‌ها در آموزش و یادگیری بیشتر فرایندگرا و در طراحی برنامة درسی بیشتر تکلیف‌اندیش‌اند(وظیفه‌مدار)، بر تلاش‌های فردی بیشتر از توانایی طبیعی(استعداد) برای موفقیت تأکید می‌کنند، و به مهارت‌های "شنیدن" بیش از "گفتن" اهمیت می‌دهند.  در حالی که آمریکایی‌ها در آموزش بیشتر نتیجه‌گراهستند، در برنامة درسی بیشتر بر حقوق فردی تأکید می‌کنند و به اصطلاح حق اندیش‌اند(حقوق‌مدار)، داشتن توانایی طبیعی (استعداد) را بیش از تلاش‌های فردیدر موفقیت سهیم می‌دانندو به مهارت‌های گفت‌وگو اهمیت زیادی می‌دهند. بر این اساس، پرسش‌های کتاب‌های درسی و معلمان در کلاس‌های درس ژاپن بیشتر دربارة "چگونگی" رویدادهاست؛ در حالی که در آمریکا بیشتر مبتنی بر "چرایی" رویدادها است.

در کلاس‌های درس ژاپن، معلمان و دانش‌آموزان برای آموزش و یادگیری بیشتر از "نوشتن" استفاده می‌کنند. مشاهدة کلاس‌های درس ژاپنی‌ها نشان می‌دهد که معلمان علاقه دارند مباحث کلاس را به دقت  روی تخته سیاه بنویسند و از دانش‌آموزان نیز بخواهند آنها را به طور منظم در دفترچه‌های خود یادداشت کنند. در صورتیکه در فرهنگ آموزشی آمریکا "گفت‌وگو" در کلاس درس و ارائة نظر دانش‌آموزان و بحث پیرامون موضوع از اهمیت زیادی برخوردار است.به عبارت دیگر، آموزش و یادگیری در ژاپن به وسیلة واژه‌هایی که نوشته می‌شوند (از طریق نوشتن وخواندن)انجام می‌گیرد و متاثر از "فرهنگ مکتوب" است. در حالی که در آمریکا آموزش و یادگیری بیشتر به وسیله واژه‌هایی که ادا می‌شوند (از طریق گفتن و شنیدن)صورت می‌گیرد و بیشتر متاثر از "فرهنگ شفاهی" است. بنابر این، سبک‌ها و سنت‌های تحلیل گفتمانمتفاوتی مانند گفتمان نوشتاریو گفتمان گفتاریدر اندیشه و عمل تربیتی و فرایند آموزش و یادگیری به کار گرفته می‌شود.

براساس این یافته‌ها، این پیش‌فرض پژوهشی که آموزش و یادگیری را فرایندی می‌داند که از بافت فرهنگی آن قابل انتزاع نیست و هدف، روش، فعالیت‌ها و برنامه‌های درسی و آموزشی با توجه به خاستگاه‌های اجتماعی و سازه‌های فرهنگی آن قابل فهم و تجزیه و تحلیل است، تأیید می‌شود.براین اساس، نظام آموزشی هر جامعه‌ای با توجه به سازه‌های فرهنگی خود رویکرد و روش های معینی برای پرورش مهارت‌های ارتباطی، تبیین اندیشه، سبک‌های استدلال و ارتباط و متقاعد ساختن مخاطب را به کار می‌گیرد. به عبارت دیگر، این باور تأیید و ترویج می‌شود که آموزش، امری فرهنگی است و سناریوهای آموزشیمعلمان همواره در موقعیت‌های فرهنگی جریان دارد، از منابع فرهنگی تغذیه می‌کند و میزان اثربخشی آنها به کیفیت سازه‌های فرهنگی، که فرصت به کارگیری و بالندگی آنها را فراهم می‌آورند، بستگی دارد.بنابراین، پژوهش‌های تطبیقی و بین فرهنگی یکی از راه‌های مؤثر ترویج رویکرد فرهنگی به آموزش و یادگیری برای گسترش گفتمان انتقادی در فرایند و روش‌های آموزش، یادگیری و پرورش و فراهم آوردن زبانی برای فهم، گفت‌وگو و ادراک بین فرهنگیاست. پژوهش‌های بین فرهنگی برخی از آنچه را در نقد‌ها و کشمکش‌های فکری و درونی از نظرها پنهان می‌مانند، آشکار می‌سازند، پیش فرض‌های ذهنی را به چالش می‌کشند و به بازبینی آموخته‌های و بازاندیشی در رفتار برای توانمندسازی بیشتر یاری می‌رسانند.

دریافت‌ها و ادراک‌های بین فرهنگی به آدمی کمک می‌کنند به ترویج و غنی‌سازی آموزش برای یادگیری و بازاندیشی در اندیشه و عمل تربیتی برای بهسازی آموزش یاری رساند. این بازاندیشی بیش از پیش شامل پرسش های نظری و عملی‌ای می‌شود که ریشه در جامعه و شرایط زیست اجتماعی خود دارند و به روش و معیاری سازماندهی می‌شوند که درعمل، چشم‌انداز تازه‌ای برای رهایی از مسائل آموزشی، تربیتی و فرهنگی پیش‌ روی همگان قرار دهد. 

تجزیه و تحلیل رویکردهای متفاوت آموزش و یادگیری تا حدودی نشان می‌دهد که برخی از رهیافت‌ها و زمینه‌های اندیشه و عمل تربیتی در علوم اجتماعی و انسانی، همانند دانش تجربی، دارای وجوه جهان‌شمول است ولی دست‌کم برخی از بنیادهای نظری و برنامه‌های عملی این حوزه از دانش بشری، بستر حضور و ظهور خود را از فرهنگ، زمینه‌های تاریخی، فلسفی، اجتماعی و اندیشه‌‌‌های غالب جامعة خود می‌گیرند و در بستر فرهنگی و اجتماعی خود به کار می‌روند و به بهره‌وری اثربخش می‌رسند.

این اثر با تجزیه و تحلیل عینی کلاس‌های درس پایه‌های پنجم و ششم مدارس ابتدایی آمریکا و ژاپن، تلاش می‌کند "سبک‌های استدلال" و "الگوهای تبیین اندیشه" را در دو فرهنگ آموزش و یادگیری غرب و شرق مورد بررسی قرار دهد. به علاوه، به استناد گونه‌ شناسی زبان‌شناختی تازه‌ای تأثیر ساختار گفتار و نوشتار و روش‌های متقاعد ساختن مخاطب در فرایند ارتباط کلامی و نوشتاری بر سبک استدلال، الگوی تبیین اندیشه و روش‌های پرورش آن با توجه به مفهوم زمان و روابط میان پدیده‌ها و وقایع را در دو فرهنگ آموزشی متفاوت (ژاپن و آمریکا) تبیین کند. این پژوهش با رویکرد فرهنگی به آموزش و ترویج گفتمان انتقادی در روش‌های آموزش و یادگیری و با استفاده از روش‌های پژوهشی مردم نگارانه، مطالعات تطبیقی و درس پژوهیانجام شده است.

 

 

·  کلمات کلیدی :

نظرات شما ( document.write(CommAr[CC++]); 2)


 


ادبیات فارسی دوره ی راهنمایی

آرایه های ادبی( عناصر زیبایی سخن )

آرایه های ادبی اگردر جمله یا شعر واقع شوند،باعث زیبایی آن می شوند .

تشبیه

در هر تشبيه ميان آن چه تشبيه مي شود و آن چه بدان تشبيه مي كنيم ، شباهت ها و مشتركاتي وجود دارد . از تشبيه براي زيبايي و تاثير گذاري سخن و نوشته استفاده مي شود .

 تشبيه : « تشبيه ماننده كردن چيزي است به چيزي ، مشروط بر اين كه آن مانندگي مبتني بر كذب (دروغ) باشد نه صدق (درستي – حقيقت ) يعني ادعائي باشد نه حقيقي » ( شميسا ، 1381 : 67 )

« توجه اصلي ما در فهم تشبيه بايد روي « مشبه به » باشد ، چون « وجه شبه » از « مشبه به » اخذ مي شود . » (همان ، 70 )

تشبيه داراي انواعي مختلف است كه در اين بحث نمي گنجد .

در جمله ی : رزمندگان اسلام مثل شیر جنگیدند

مشبه: ( كلمه اي است كه آن را تشبيه مي كنيم ) مثل : رزمندگان اسلام

مشبه به :( كلمه اي است كه طرف اول (مشبه) را به آن نشبيه مي كنيم ) مثل :شیر

ادات: ( كلمه هايي هستند كه طرف اول (مشبه) را به طرف دوم (مشبه به) پيوند مي دهد . مثل : مثل

وجه شبه:  (ويژگي هاي مشترك ميان طرف اول و طرف دوم است . طرف دوم بايد آن ويژگي را به حد كمال داشته باشد يا به داشتن آن معروف باشد .)مثل:جنگیدن

در كتاب فارسي سال دوم : هر تشبيه را داراي چهار قسمت يا ركن مي داند 1)ركن اول ( مشبه )           2) ركن دوم ( مشبه به )    3) ركن سوم ( وجه شبه )    4) ركن چهارم (ادات تشبيه )

تشبيه در صورت گسترده و كامل خود جمله است و اين جمله حداكثر چهار جزء دارد كه به آن ها اركان تشبيه مي گويند .

اضافه ي تشبيهي : گاهي ادات تشبيه و وجه شبه با هم حذف مي شوند و طرف اول (مشبه) و طرف دوم ( مشبه به ) به وسيله كسره (ـِ) به هم پيوند داده مي شوند اصطلاحاً‌به اين تشبيه ( كه حالت تركيبي به خود گرفته است ) اضافه ي تشبيهي مي گويند . تذكر : در اين صورت جاي مشبه و مشبه به عوض مي شود . مثل: باران رحمت

تشخیص : جان بخشی به اشیا ء ، انسان نمایی پدیده  ها

هر گاه شاعر یا نویسنده  به موجودی بی جان یا گیاه عمل انسانی نسبت دهد، آرایه ی تشخیص به کار برده است.

مثال:

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست.

تکّه یخ ها به گریه افتادند.

شبنم از روی گل برخاست ، گفت: میخواهم آفتاب  شوم

سجع:

در لغت به معنی آواز کبوتر است اما در اصطلاح ادبی به کلمه هایی گفته میشود که در پایان جمله ها می آید و از نظر آهنگ و حروف آخر یکسان هستند و همانند قافیه در شعر است.

1)قافیه در آخر مصراع یا بیت ها و سجع در آخر جمله ها می آید.

2)بعد از قافیه بعضاً ردیف می آید. در نثر هم گاهی بعد از کلمه های سجع همین کلمه ها قرار می گیرد  (البته به آنان ردیف نمی گوییم) اما سجع محسوب نمی شود: الهی اگر بهشت چون چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.

نثری که دارای سجع باشد (مسجّع) نامیده می شود.

معروف ترین کتاب هایی که به نثر مسجع هستند:

 1)مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

   2)گلستان سعدی شیرازی

     3)بهارستان جامی

     4)منشآت قائم مقام فراهانی

سجع، یکی از روش هایی است که با اعمال آن در سطح دو یا چند کلمه یا در سطح دو یا چند جمله موسیقی و هماهنگی به وجود می آید و یا موسیقی کلام افزایش می یابد

سجع معمولا سه گونه است:1)سجع متوازی:اشتراک در واج های پایانی+اشتراک در وزن

                                          2)سجع متوازن:اشتراک در وزن

                                         3)سجع مطرف:اشتراک در واج های پایانی

توضیح و تعریف این سجع ها در این مرحله از آموزش (دوره راهنمایی) نیاز نیست.

تذکر:سجع اساس نثر قنی و مقاله نویسی است و در قرآن مجید نیز نقش برجسته ای دارد.سجع در قرآن را (فواصل) گویند.

مثال سجع:   توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال.     (سعدی)

مراعات نظیر(تناسب)

یکی از آرایه ادبی است که برخی از واژه های کلام جزیی از یک مجموعه هستند و با یکدیگر از نظر معنا و هم جنس بودن و شباهت بین آن ها ارتباط و تناسب وجود دارد. مثال:        

  دلم از مدرسه و صحبت شیخ است ملول

  ای خوشا دامن صحرا و گریبان چاکی     (مسکین اصفهانی)

   مراعات النظیر، آوردن واژه هایی از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند.این تناسب می تواند از نوع مکان ،زمان و همراهی و... باشد.

   مدرسه و شیخ از اجزای : درس       دامن و گریبان و چاک از اجزاء : لباس

تناسب از مختصات مهم شعر« حافظ » است و هر چه بیشتر در کلمات او دقت شود، تناسب بیشتر کشف می شود به عبارت دیگر کلمات در شعر او با رشته های متعددی به یکدیگر بسته شده اند.

در مکتب قدیم ،اصل ادب فارسی، سخن نظم و نثر ، وقتی ارزش ادبی پیدا می کند که  ، ما بین اجزای کلام تناسب وجود داشته باشد.

درخت ، بهار

شکوفه

به عبارت ساده تر مراعات نظیر ، به کلماتی گفته می شود که دیگر کلمات مجموعه خود را به یاد بیاور

    بیت1-(بر درختی شکوفه ای خندید      در کتابی  بهار معنا شد)  

زنگ    کلاس تفریح   غوغا شدن

     بیت2-(زنگ تفریح  را زنجره زد         باز هم در کلاس غوغا شد.)

 

 

تذکر:آرایه مراعات النظیر دست کم از دو کلمه به وجود می آید.

اغلب واژه های تضاد (متضاد) با هم مراعات النظیر دارند مانند ( شب و روز )(درویش و دارا) یعنی کلمات از نظر معنی عکس و ضد هم باشند.(تناسب منفی)

من عهد تو سخت ، سست می دانستم    

 شکستن آن  درست می دانستم

این دشمنی ای دوست که با من به جفا                   

  آخر کـردی نخست  مـی دانستم

جناس

آن است كه گوينده يا نويسنده در سخن خود كلماتی هم جنس بياورد كه در ظاهر شبيه به يكديگر باشند امّادرمعني مختلف باشد . و هماهنگي و موسيقي اي در كلام به وجود مي آورد . جناس معمولاً درسطح كلمه بررسي مي شود    و برانواعي تقسيم مي شوند . كه چند نمونه ي مهم را بيان مي كنيم :

1)جناس تام ← كلماتي كه در لفظ يكي باشند و معناي مختلف داشته باشند . مثال : شانه/شانه – گور/گور

گرمن از خار بترسم نبرم دامن گل    *    كام در كام نهگ است ببايد كلبيد            

                                                                                           « سعدي»

*در شعر بالا  كام اول به معناي (آرزوي (معشوق) است و كام دوم به معناي (دهان ) است .

بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر    *   ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت          «نظامي»

*در شعر بالا  گور اول به معناي (گورخر) است و گور دوم به معناي (قبر ) است .

برادر كه در بند خويش است  ،  نه برادر نه خويش است .       « سعدی »

*در شعر بالا  خويش اول به معناي (خود)است و خويش دوم به معناي (فاميل) است .

                تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه كرد

      دست آن مشاطه را بايد جدا از شانه كرد      «امير خسرو دهلوي»

        1- شانه ی  موی سر                              2- دوش ، کتف

جناس ناقص

آن است كه اركان جناس ( كلمه ) در حروف يكي اما در حركت اختلاف داشته باشند .

مثل : سَوار / سِوار   ،   خَلق  / خُلق   ،   مِهر / مُهر   ،   دَرد / دُرد 

مكن تا تواني دل خويش ريش   ***   وگر مي كُني ، مي كَني بيخ خويش

جناس زايد

آن است كه يكي از كلمات هم جنس نسبت به ديگري حرف يا حروفي در آغاز يا وسط يا پايان اضافه داشته باشد .

نكته : جناس زايد سه حالت دارد :

الف ) اضافه در حرف اول ←  جناس مطرّف

مثال : دام /  مدام    ،   رميده /  آرميده    ،   كوه / شكوه

شرف مرد به جود است و كرامت به سجود 

 هر كه اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود     «سعدي »

    تا چند زمن رميده باشي      با غير من آرميده با شي   

                                                                  «ولي دشت بيا ضي»

ب) اختلاف در وسط  ←  جناس اختلاف در وسط اسم ندارد .

مثال : كف / كنف   ،   نرد / نبرد    ،    سر / سپر

اين كه تو داري قيامت است نه قامت   وين نه تبسم كه معجزه است و كرامت

ج) اضافه در آخر  ←  جناس مذّيل

مثال :  خام / خامه   ،    جام / جامه    ،    نام / نامه

از حسرت رخسار تو اي زيبا روي     از ناله چو نال گشتم ، از مويه چو موي

        «رشيد وطواط»                                                                                                               

بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است  *    بيار باده كه بنياد عمر بر باد است          

                     «حافظ »                                                                                                     

انواع ديگر جناس شامل ، مضارع ، مركب ،  قلب ، مطرّف ، اشقاق را در مراحل بالاتر فرا خواهيد گرفت .                   

کنایه :

کنایه: بیان نشانه­ی یک چیز و اراده کردن خود آن چیز. ((در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک باشد و این دو معنی لازم وملزوم یکدیگرباشندو گوینده آن جمله را چنان ترکیب کند و به کار برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور متصل گردد.))        (همایی 389(256)                                                                                                              

کنایه یکی از حساس ترین مسایل زبان است و چه بسیار خواننده هستند که هدف نویسنده را از کنایه در نمی یابند.مثال:

در خانه اش همیشه باز است = کنایه از بخشنده بودن است.

فلانی ریش سفید است = کنایه از با تجربه بودن است.

وقتی می گوییم فلانی ریش سفید است دارای دو معنی است، یکی آن که او دارای ریش سفید است و معنی دوم آن که او به علت طول عمر زیاد و دارای ریش سفید است و این نشان می دهد که در طول عمر دراز خود ، تجربه های زیادی اندوخته است پس ریش سفید دلیل بر دارا بودن تجربه­ی زیاد است.پس دریافت و فهم کنایه از طریق معنی ( یا به قول امروزی"مفهوم") است.

  هنوز از دهن بوی شیر آیدش          همی رای شمشیر و تیر آیدش              «کنایه از کودک بودن»

*تذکر: در کنایه همه­ی الفاظ حقیقی هستند و مجازی در کار نیست اما مقصود گوینده ، معنی دوم است.

تضاد یا طباق:

 بین معنی دو یا چند لفظ تناسب تضاد باشد،یعنی کلمات از نظر معنی، عکس و ضد هم باشند.

  من عهد تو سخت ، سست می دانستم            بشکستن آن درست می دانستم   این دشمنی ای دوست که با من به جفا                    آخـر کردی نخست می دانستم     

                                                                                                    «ابوالفرج رونی»

    اشکم ولی به پای غریزان چکیده­ام     * * *        خارم و به سایه­ی گل آرمیده­ام

تضمين :

هرگاه شاعر يا نويسنده ، مصراع يا چند بيت يا سخن شاعر يا نويسنده ي ديگري را در ضمن شعر يا نوشته ي خود بياورد ، به آن تضمين مي گويند .

گاهي در تضمين ، شاعر و نويسنده به نام شاعر يا نويسنده اي كه از او مصرع يا بيت يا سخني آورد ،‌ اشاره    مي كند و گاهي نيز به اين دليل كه شعر يا نوشته بسيار مشهور است ، به گوينده ي آن اشاره نمي شود :

      تضمين آشكار                       به نام شاعر يا نويسنده اشاره مي كند .

      تضمین  پنهان                  به نام شاعر يا نويسنده اشاره نمي كند .

·        هرگاه شعري يا سخني را از كسي در نوشته خود ذكر كنيم و تضمين آن با گيومه « » مشخص نشود و به هر طريقي آشكار نشودكه اين سخن از چه كسي گرفته شده است وارد «سرقت ادبي» شده ايم .

مثال : سعديا چون تو كجا نادره گفتاري هست ؟          

        يا چو شيرين  سخنت  نخل شكرباري هست ؟     

يا چو « بستان » و « گلستان » تو گلزاري هست ؟  

  هيچم ارنيست تمنای توام باري هست

« مشنو اي دوست كه غير از تو مرا ياري هست    

     يا شب و روز به جز فكر توام كاري هست»                                                                                            « ملك الشعراي بهار »

نكته : اگر بيت يا مصراعي از شاعر ديگر به عنوان تضمين بياورد معمولاً داخل گيومه قرار مي گيرد .

هدف از تضمين :  1) اعتبار بخشيدن به سخن  2) خلاصه كردن مفاهيم گسترده و طولاني 3 ) ضمانت براي اثبات ادعا

        چو زنم چو ناي هر دم ز نواي ساز او دم       

         كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

         « همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي 

          به پيـام آشنـايي  بنـوازد  اين نـوا را »          « شهريار »

بيت دوم را شهريار از حافظ تضمين كرده است .

واج آرايي ( تكرار حروف ):

يكي از شيوه هاي مناسب براي ايجاد موسيقي كلام است و آن ممكن است با تكرار حروف در يك جمله يا مصراع باشد . گاهي هم حروفي با هم صدايي در هم مي آميزد و موسيقي كلام را به اوج مي رساند . مثل مصراع زيباي حافظ :

دل بي جمـال جـانان ميـل جنـان ندارد       

        هر کس که این ندارد ، حقّا که آن ندارد

كه در آن تكرار حروف :  ( ل )و(م) و (ج) و (ن) و (آ) شنيده مي شود .

    فغان كاين لوليان شوخ شيرين كار شهر آشوب  

   چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را         « حافظ »

تكرار در حروف : ش – ر – ا

رياست به دست كساني خطاست      كه از دستشان دست هابر خداست          

                                                                                               « سعدي »

تكرار                  حرف (س) و حرف (الف)

خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد  

كه تا ز خال تو خاكم شود عبير آميز   « حافظ »

تكرار              حرف (خ) و حرف (الف)

قيامت قامت و قامت قيامت              قيامت مي كند اين قد و قامت

شب است و شاهد و شمع و شراب شيريني    

   غنيمت است چنين شب كه دوستان بيني

رشته ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار   

   دست اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

تلمیح:

شاعر یا نویسنده ،گاهی برای زیباتر ساختن سخن و تاثیر گذاری بیش تر آن به اشاره و غیر مستقیم از آیات ، روایات ، احادیث ، داستان­ها و رویداد­های مهم تاریخی و...اشاره می کند . به این شیوه بهره­گیری از کلام ((تلمیح)) می گویند.

*تذکر: گاهی واژه ­هایی که آرایه­ی تلمیح را به وجود می آورند ، مراعات نظیر هم هستند . مانند:

آینه سکندر ، جام می است بنگر   * *   تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا  

                                                                                                    « حافظ »

  واژه­ی « اسکندر و دارا » مراعات نظیر  و اشاره دارد به جنگ اسکندر مقدونی و دارا (داریوش) پادشاه معروف هخامنشی

«تلمیح » در لغت به معنی گوشه چشم اشاره کردن و در اصطلاح بدیع آن است که گوینده در ضمن کلام به داستان یا مثلی یا آیه و حدیثی معروف اشاره

می کند.:

   یا رب این آتش که در جان من است   * *  سرد کن آن سان که کردی بر خلیل    

                                                                                                             « حافظ»

تلمیح دارد به داستان حضرت ابراهیم خلیل الله که او را در آتش افکندند و آتش بر وی سرد شد وسلام کرد و گزندی به وی نرسید. بر گرفته از آیه(17 ) سوره انبیا


خاطرات كودكی زیباترند

یادگاران كهن مانا ترند

درس های سال اول، ساده بود 

آب را بابا به سارا داده بود

                ای دبستانی ترین احساس من

درس پند آموز روباه و کلاغ 

روبه مكار و دزد دشت و باغ      

روز مهمانی كوكب خانم است   ای دبستانی ترین احساس من

سفره پر، از بوی نان گندم است  

                ای دبستانی ترین احساس من

كاكلی گنجشككی با هوش بود 

فیل نادانی برایش موش بود   

با وجود سوز و سرمای شدید 

ریز علی پیراهن از تن می درید 

                 ای دبستانی ترین احساس من

تا درون نیم كت، جا می شدیم 

ما پراز تصمیم كبری می شدیم    ای دبستانی ترین احساس من

پاك كن هایی ز پاكی داشتیم 

یك تراش سرخ لاكی داشتیم

                     ای دبستانی ترین احساس من

كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت 

دوشمان از حلقه هایش درد داشت 

گرمی دستان ما از آه بود  

برگ دفترها به رنگ كاه بود

                 ای دبستانی ترین احساس من

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ 

خش خش جاروی با پا روی برگ 

همكلاسی های من یادم كنید  

ای دبستانی ترین احساس من

بازهم در كوچه فریادم كنید

              ای دبستانی ترین احساس من

همكلاسی های درد و رنج و كار 

بچه های جامه های وصله دار 

بچه های دكه ی خوراك سرد 

كودكان كوچه اما، مرد مرد   ای دبستانی ترین احساس من

             ای دبستانی ترین احساس من

كاش هرگز زنگ تفریحی نبود 

ای دبستانی ترین احساس من

جمع بودن بود و تفریقی نبود 

كاش می شد باز كوچك می شدیم  

لا اقل یك روز كودك می شدیم

      

            ای دبستانی ترین احساس من
ای دبستانی ترین احساس من

یاد آن آموزگار ساده پوش 

یاد آن گچ ها كه بودش روی دوش   

ای معلم یاد و هم نامت بخیر 

یاد درس آب و بابایت بخیر

 
             ای دبستانی ترین احساس من
ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد، این مشق ها را خط بزن 

ای دبستانی ترین احساس من 

بازگرد این مشق ها را خط بزن

            ای دبستانی ترین احساس من

به نام خدا

شیشه عطر بهار لب دیوار شکست وهمه جا پر شد از بوی خدا ...همه جا آیت اوست.

ضمن عرض سلام وتبریک سال نو خدمت همکاران گرامی منطقه ۱۹

گزارش سالانه گروه ادبیات به شرح ذیل می باشد:

۱- بررسی سوالات خرداد۹۱وانتخاب سوالات برتر

۲- ارسال اشکالات سوالات خرداد ماه به مدارس

۳- تنظیم برنامه ی عملیاتی سالانه ی گروه

۴-ارسال فرم نظرسنجی به مدارس

۵- بازدیداز مدارس طرح رویکرد تربیتی

۶- بازدید از مدارس کف منطقه

۷- ارسال بسته ی آموزشی به مدارس لازم التوجه

۸- برگزاری مجمع ادبیات منطقه در تاریخ ۲۷/۹/۹۱

۹- مسابقه مشاعره ی دانش آموزی بین مناطق ۱۲و۱۵و۱۹وتعیین نفرات برتر واهدای جوایز

۱۰- برپایی نمایشگاه دست سازه های دانش آموزان وهمکاران در مدرسه ی شاهد اطهر

۱۱- جمع آوری وداوری سی دی های تولید محتواوارسال سی دی های برتر به سازمان

۱۲- جمع آوری انشاهای برتر وخلاق دانش آموزان و ارسال آن ها به سازمان

۱۳- بررسی سوالات دی ماه ۹۱

۱۴- جمع آوری وانتخاب نقد کتب سه پایه وششم ابتدایی وارسال آنها به سازمان

۱۵- ارسال بخشنامه های مربوط به بودجه بندی سالانه - نحوه ی تصحیح املاوشیوه نامه ی طرح سوالات املا وانشا

۱۶- ارسال بخشنامه ی مربوط به مسابقه ی برخط ادبیات پایگاه بوشهر

۱۷- ارسال بخشنامه ی مسابقه ی مشاعره ی دانش آموزان

۱۸ـارسال بخشنامه ی نقد کتاب فارسی وانشاهای خلاق دانش آموزان وهمکاران

در پایان از همکارانی که ما را در انجام این امور یاری کرده اند صمیمانه متشکریم.( آقای رامشینی مدرسه ی زمانی ـخانم ها بابایی وحسنی ازمدرسه ی شاهدوکادر دفتری مدرسه ی شاهد ـخانم آلاشتی وآقای حبیب کاظمی ـ همکاران فعال مدرسه ی حجاب ـمدارس فضیلت ومحلاتی خانم زال ـآقای اسماعیل اصغری از مدرسه ی پیام امام جواد)

بارالها!

طراوت بهار را با عشق به وجود بی همتایت در هم آویز ورحمت بی پایانت را چون جویبار بر ما جاری ساز

 تا آن گونه که اراده ی توست متحول گردیم....

 

گفتم :اگر میدانستم کدامین روز میآیی به احترام آمدنت گناه نمیکردم.

فرمود:آن روز که تو گناه نکنی به احترام گناه نکردنت میآیم.

"اللهم عجل لولیک الفرج"

 

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که درگلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی

تمام روز هفته را به اتنظار جمعه ام

دوباره صبح،ظهر،غروب شد نیامدی

یاصاحب الزمان(عج)

 ای آشنا که بزرگی نامت راهیچ کس درک نمیکند.

امروز جایی خوانده ام

((کاش نامت باران بود،آنوقت تمام مردم دیار من برای آمدنت  دعای باران سر میدادند))

سخت دلم شکست،وازخجالت سرخ شدم که چگونه نشسته ایم وفقط میگوییم خداکند که بیایی.فقط همین.

حالی که این ما هستیم که باید تورابیاوریم...

دریابمان که از عطشت به هرسرابی پناه میبریم.

(اللهم عجل لولیک الفرج)

 

 




سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد

که من نه تو را رهاکرده ام نه با تو دشمنی کرده ام (ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم

و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی (یس 30)

هیچ پیامی از پیامهایم بتو مرسیدمگر از آن روی گردانیدی (انعام 4)

و باخشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که  گمان بردی

خودت بر همه چیز قدرت داری (یونس  24)

و این درحالی بود که حتی مگسی را نمیتوانستی و نمیتوانی بیافرینی

و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمیتوانی از او پس بگیری (حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند

و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی،

گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی

اما به من گمان بردی چه گمان هایی (احزاب 10)

تازمین با آن فراخی برتو تنگ آمدپس حتی ازخودت هم به تنگ آمدی

و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو

بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترین ام

در بازگشتن (توبه 118) وقتی در تاریکیها مرا بزاری خواندی

که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم

اما باز مرا بادیگری در عشقت شریک کردی (انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم

از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هر وقت

سختی به تو رسید از من ناامید شده ای (اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که میشکست پشتت؟ (شرح 2-3)

غیر از من خدایی برایت خدایی کرده است؟ (اعراف 59)

پس کجا می روی؟ (تکویر 26) پس از این سخن، دیگر به

کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد

تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار 6)

مرا به یاد میآوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم

تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره بهم فشرده میکنم

تا  قطره ای باران از خلال آن  ها بیرون آید

و بخواست من به تو اصابت کند تا تو فقط  لبخند بزنی،

و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران،

ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحتهایی برمیدارد

و در شب روحت را  در خواب به تمامی بازمی ستانم

تا به آن آرامش دهم و روز بعددوباره آنرا به زندگی برمی انگیزانم

و تامرگت که بسویم بازگردی به این کار ادامه میدهم (انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت  می دهم (قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد ، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28 - 29)

تا یک بار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم (مائده 54)

 

مقاله ی تحقیقی(یکی بود نبود)نویسنده:خانم پاتیار

(چکیده)

یادم می آید نوجوان که بودم،برایم سوال شده بود که این چه جمله ای است که اول داستان های

ایرانی میگویند؟و یعنی چه؟و برای خودم فکرها وتفسیرها میکردم بعد از مراجعه به سایت ها متوجه شدم که پیشینه تاریخی آن مشخص نیست ولی مفهوم بسیار ارزشمندی دارد اینکه(یکی اود یکی نبود)رابطه دارد به آیه(قول هو الله احد) و اینکه شاعران داستان پرداز ما در ابتدای کتاب و شروع قصه از خداوند نام می برند و در کا همه چیز به خداوند بر میگردد و این سنت و روش ایرانیان بعد از آمدن اسلام از سرزمین عربستان به ایران است و جز واژگان پایه و کلیدی قصه است.

واژه های کلیدی:یکی بود یکی نبود-داستان-قصه-متل-خداوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(مقدمه)

در ابتدای داستان های عامیانه و متل ها شبه جمله ای با عنوان (یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیکس نبود)به کار می برندکه هرکس با شنیدن این جمله خود را آماده شنیدن قصه ای می کند و برای مدتی از همه قید و بندها رها میشود و به شنیدن ماجراهایش وا میدارد.این جمه از نظر دستوری چه کارایی دارد؟معنای آن چیست؟فرضیه ها این است که این جمله به دو بخش نهاد و گزاره تقسیم میشود که به صورت شبه جمله است و معنای آن به انواع مختلفی تقسیم میشود:

1-تقسیم بندی روایی آن

2-معنای فلسفی آن

3-مصداق قرآنی آن

4-کاربرد این جمله در قصه ها و متل

5-انواع قصه ها     الف)عامیانه    ب)ادب و کهن فارسی    ج)داستان نوین

6-نمونه ای از متل قدیمی که این شاه جمله در آن به کار رفته است

7-مصداق حدیث و مصداق های شعری در شعر شاعرانی چون سعدی-فردوسی-نظامی-عطار-مثنوی و در شعر پروین دولت آبادی که شعرش تماما (یکی بود یکی نبود) است و در پایان دریافتم که پس از نفوذ اعراب به ایران و آمدن اسلام یکی از سنت های حسنه این بود که قبل از هر کاری نام خداوند را ببرند و نام او همچون کلیدی برای هر در بسته ای است و دیگر آنکه در هر دوره ای از انسانها میروند و عده ای دیگر می آیند پس قصه مختص به زمان خاصی نیست اما در هر دوره ای هم باشد تنها کسی که جاودان است خداوند است چه انسانه ها باشند و چه نباشند او حقه حقیقته است. برای ما فرق نمی کند چه کاری انجام میدهیم حال ممکن است آن کار گفتن قصه باشد یا رفتن پدری به حجره برای آوردن لقمه ای برای خانواده در هر کاری نام خداوند را به زبان می آوریم و از او مدد می جوییم.

 

( تقسیم بندی واحد جمله )

در نخستین تقسیم بندی واحد جمله،تقسیم آن به نهاد و گزاره است که گاه به صورت شبه جمله به کار می رود که کاربرد این جمله بیشتر در مثل های و داستان های عامیانه است.

( تقسیم بندی روایی )

هرگاه (1) قصه ای با جمله (یکی بود یکی نبود) شروع شود ساختار علی و معلولی آن روایت به نفع راوی می چرخد تمتم قصه ها دارای رابطه علت و معلولی اند اما روایت های (( یکی بود یکی نبود )) از همان شروع بنا را بر ساختار فرا واقعی خود می گذارند.به عبارتی ساده تر زمانی که این شبه جمله را در شروع قصه میخوانیم باید به دنبال افسانه باشیم تا یک قصه واقعی.

اگر در این قصه ها پرندگان از همان لحظه اول سخن بگویند چندان تعجب نمی کنیم.نویسنده از غول ها،پری ها و کوتوله هایی حرف می زند و تعریف شان می کند که انگار حضوری واقعی دارند به این ترتیب ما از دنیای واقعی خود خارج می شویم و به سرزمین افسانه ها می رویم.

البته نباید این نکته را فراموش کنیم که در هر کدام از این قصه ها،نویسنده باید از نو روابط ((علت و معلولی)) اثرش را تعریف کند چرا که او میخواهد دنیایی جدید بسازد،دنیایی که ممکن است آدم ها به جای بینی از چشم هایشان برای نفس کشیدن استفاده کنند.

( معنای فلسفی (یکی بود یکی نبود))

این جمله بخشی از فرهنگ ما ایرانیان است و به قدری به گوش و ذهن ما ایرانی ها آشناست که میتوان ادعا نمود شاید هیچ ایرانی نباشد که این جمله را نشنیده باشد حتی تمام اقوام و زبان های محلی لااقل بارها معادل این جمله را در زبان و لحجه های خود به کار برده اند.

این جمله هم مثل خیلی از جملات و آداب و رسومات ما ایرانی ها دارای معنی و محتوای گران سنگی است که با دقت فلسفی بایستی حجاب از چهره آن گشود

1)صاحبان زند،سجاد(سال 1391)پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان شماره 38 نقد ویژه

1)یکی بود (2) و غیر از آن (یکی) چیز دیگری نبود و آن (یکی) تنها بود یعنی (خدا) بود ولی هیچکس و هیچ چیز دیگری غیر از خدای متعال نبود.اکثر عامه ی مردم از این شبه جمله همین معنا را فهم می کنند و منظور داشت همگان همین معنا و مفهوم است ولی متاسفانه باید گفت این برداشت درست نیست چون به لحاظ عقلی و فلسفی،هر وقت ((علت تامه)) محقق باشد ضرورتا معلول آن نیز موجود خواهد بود پس از آنجایی که خدای متعال ((علت تامه)) مخلوقات و کائنات است پس بی معناست که بگوییم خدا بود ولی مخلوقی نبود به دلیل اینکه محال عقلی است که خدا باشد ولی مخلوقی نیافریده باشد.

2)یکی بود و هیچ موجودی همسنگ و همطراز با وجود خدا نبود اگر ((یکی بود یکی نبود)) را اینجوری معنا کنیم دیگر انحصار  و اختصار به گذشته ها نخواهد داشت بلکه همین حالا و حتی در آینده ها همین طور خواهد بود که هیچ موجودی هم رتبه و برابر با وجود خدا نیست و نخواهد بود.

3)((یکی بود)) یعنی خدا بود و ((یکی نبود)) یعنی وصف زائد و اضافه ای به عنوان ((یکی بودن)) نبود از آنجاییکه خدای تبارک و تعالی اصل وجود است و همه کمالات وجودی را داراست و تمتم کمالاتش نیز عین وجودش است و هیچکدام از کمالات الهی عارض و زائد  بر ذات  الهی نیست چون در آن صورت اشکال عدیده پیش می آید (الواجب الوجود واجب الوجود من جمیع الجهات) پس وصف وحدت و یکی بودن خدا نیز وصفی زائد و عارضی نیست بلکه عین وجود خداست ولایتناهی است به اصطلاح فلسفی وحدت و یکی بودن خدا،حقه ی حقیقته است نه وحدت عددیه.این معنا دقیق ترین و حکیمانه ترین معناست.

4)((یکی)) بود و همان ((یکی)) که بود،نبود این هم محال است بدلیل اینکه سر از اجتماع نقیضین در می آورد و معنا ندارد که شی واحدی هم باشد و هم نباشد پس این معنای چهارم نیز با حال است.

 

 

 

2)خیری علی (5/9/89) وبلاگ شخصی آسمان فکر و فلسفه

(مصداق قرآنی)  *

یادم می آید نوجوان که بودم برایم سوال شده بود که این چه جمله ای است که اول داستان های ایرانی می گویند و یعنی چه؟

اما به نظر بنده یکی بود که (در واقع) یکی نبود،یعنی قابل شمارش نبود که در جمله (قل هو الله احد) کلمه (احد) یعنی یکی مه قابل شمارزش نیست یعنی اصلا دورا نمی شود متصور شد پس یعنی (قل هو الله اح ....هو الاول).

(کاربرد آن)

ما در ابتدای قصه های شیرین مادربزرگ ها بارها این شبه جمله زیبا را شنیده ایم و به خواب رفته ایم هدف قصه ها سرگرم کردن خواننده یا شنونده است و لذت بخشیدن و مشغول کردن اما در حقیقت درون مایه  وزیر بنای فکری و اجتمای قصه ها ترویج  و اشاعه اصول انسانی  و برادری است و قهرمان ها در بند سودای خصوصی و شخصی،برابری و عدالت اجتماعی نیستند و اغلب در گیر مبارزه با پلیدی ها و بی عدالتی ها و ستمگری ها هستند و در این مبارزه خستگی ناپذیرند و هیچ عاملی نمی تواند آنها را از این راه باز دارد.

 

*(تعریف قصه)*

قصه از برجسته ترین و رایج ترین گونه های ادبیات عامه بوده که با طبیعت و زندگی مردم پیوند نزدیک دارد گوناگونی قصه و نقل آن به این سبب است که ادبیات عامه ابتداغ به صورت شفاهی بوده و از فرد به فرد یا نسل به نسل دیگر انتقال یافته و سپس برای بقا و استمرار در هر عصر و دوره و در هر جامعه و فرهنگ خود را با نظام اجتماعی رایج تطبیق داده و با الگوهای اجتماعی آن جامعه و آن دوره هم نوا نموده است

 

                      *(تاریخچه قصه در ایران)*

در گذشته قصه برای اقوامیکه خط و نوشته نداشتند نوعی تاریخ نگاری بود امروز نیز در نگارش تاریخ اجتماعی جامعه ها قصه به منزله سندی معتبر و سودمند به کار می رود .سرزمین ایران در گذشته های دور قسمت هایی از بابل و آشور و کلده را در بر می گرفته تاریخ ادبیات داستانی ما از داستان های زیبا و با شکوه گیل و گمش یا از رمان و بر خشت نوشتن آن لا اقل پنج هزار سال می گذرداز این نظر معیار ما اسناد مسلم تاریخی است.مرحوم پیرنیا می گوید:(تاریخ ایران باید از ایلام آ غاز شود).شبه تاریخ ها و افسانه هایی که از این دوره ایلامی تاریخ ما مانده،تصویر هایی است که نمودار حرکت است و حوادثی مانند شکار یا تعقیب،نقش بسته است که ما با دیدن آن تصویرها نوعی داستان را کشف می کنیم و قرن هاست که زندگی و آداب و رسوم جامعه ما ایرانیان با هزاران افساغنه و قصه مملو و ممزوج است پس از اسلام ترجمه های متعدد و منظمی از افسنه ها توسط ایرانیان از آثار پهلوی به زبان عربی و فارسی دری به عمل آمده که در حفظ بسیاری از افسانه ها موثر بوده است(شاهنامه-بوستان و گلستان-نظامی-سیاست نامه)

                          *(انواع قصه)*

 1)قصه های عامیانه

2)قصه های ادب و کهن فارسی

3)داستان های نوین امروز در ایران

                (قصه های عامیانه)

اصلی ترین مشخصه قصه های عامیانه شفاهی بودن و عدم وابستگی و تعلق آنها به فردی خاص است هر چند این قصه ها نیز گاه مکتوب شده اند اما هیچگاه نویسنده آنها شهرتی فراتر از قصه نیافته است.قصه های عامیانه بخشی از ادبیات عامیانه به شمار می روند و در حقیقت ابتدای قصه های عامیانه ما با شبه جمله (یکی بود،یکی نبود) شروع می شود.

با نوشته:سجادی سید محمود (سال 1388) داستان نویس از فرهنگ مردم شماره نوشته 15/18

* (قصه های کهن و ادب فارسی)*

قصه های کهن فارسی در گذشته توسط شعراء و نویسندگان ایرانی خلق شده اند وجه مشخص قصه های کهن فارسی در ارزش ادبی ( کاربرد صناعات ادبی ) آنها و خلق آنها توسط افرادی خاص است که شامل داستان های واقعی_تمثیلی-رمزی-طنز آمیز-وهمی-عاشقانه-عارفانه-سیاسی و اجتماعی-اساطیری-حماسی-حکمی و اخلاقی-فلسفی-قرآنی-دینی.......

مانند:سمک عیار-ابومسلم نامه-حمزه نامه-داراب نامه-بهرام نامه-امیر ارسلان...

 

*(داستان های نوین امروز ایران)*

مخاطب اصلی داستان امروز از تاریخ دیرین داستانی بی اطلاع است و آن را جزبه شکل جدیدش نمی شناسند تاریخ بیهقی و شاهنامه و صدها اثر دیگر را نویسندگان امروز مورد تحلیل و باز نویسی  و بهره برداری قرار داده اند اگر امروز قصه های مثنوی و داستان های خمسه نظامی و حکایات کلیله و دمنه و نظایر اینها برای کودکان و بزرگتدها دریافت شدنی است حاصل تلاش نویسندگان امروز ایرانی است سر آغاز آثار قابل اعتنا قصه نویسی در ایران مجموعه داستان های (یکی بود یکی نبود) جمال زاده است که به کمتر از ضد سال باز می گردد.

مثل ها در تسیم بندی ها جز قصه های عامیانه است و بیان کننده ی ماجراهایی هستند که به دنبال هم می آیند و به زبان ساده بیان می شوند و بیشترشان وزن و گاهی قافیه دارند.

 

*(یک نمونه مثل قدیمی)*

                  یکی بود یکی نبود                  غیر از خدا هیچکس نبود

                  دویدم و دویدم                       سر کوهی رسیدم

                  دو تا خاتون را دیدم                یکیش به من آب داد

                  یکیش به من نون داد              نان را خودم خوردم

                  آب را دادم به زمین                زمین به من علف داد

                    علف را دادم به بزی                بزی به من پشگل داد

                  پشگل رو دادم به نانوا             نانوا به من آتیش داد

                 آتیش و دادم به زرگر             زرگر به من قیچی داد

                 قیچی رو دادم به خیاط            خیاط به من قبا داد

                 قبا رو دادم به ملا                 ملا به من کتاب داد

                 کتاب رو دادم به بابا              بابام دو تا خرما داد

                 یکی رو خوردم تلخ بود          یکی رو خوردم شیرین بود

این نمونه ای از مثل بود که با جمله معروف (یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود) شروع می شد که نمایانگر اعتقاد و روح لطیف ایرانیان است که شروع هر کار را با نام زیبای پروردگار انجام می دهند.

               (مصداق حدیث)

پیامبر (ص) می فرماید:(کل امر ذی بال لم یبدا فیه بسم الله فهو ابتر)

(هر کاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است)

                 (مصداق های شعری)

شاعران و نویسندگان داستان پرداز در هر عصر و در هر دوره ای آغاز دفتر یا همان کتاب خود را با نما خدا شروع می کردند که اه نظر بنده قابل تطبیق با شبه جمله (یکی بود یکی نبود) می باشد از جمله شاعران کهن فارسی می توان به فردوسی اشاره کرد که شاهنامه خود را با این بیت زیبا آغاز می کند:

      به نام خداوند چان و خرد                      کزین برتر اندیشه بر نگذرد

فردوسی مسلمان و شیعه معتزلی است و خوب می داند که پیش از آغاز داستان های شاهنامه با بردن یا دو نام خداوند و ذکر نام پیامبر و خاندانش مخاطبش را برای پیچ و خم های افسانه هایش آماده کند و او را با خود به جنگ ها و داستان های عاشقانه اش ببرد طوری که مخاطا صدای چکاچک شمشیر رستم را بشنود و با او هم گام شود.

یا سعدی در آغاز گلستان چنین می نویسد:((منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممد حیات و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب)).

سعدی می گوید انسان فانی است و وابسته دم،پس خداوند جاودان و باقی است اوست که انسان را می میراندو همان اوست که انسانی را متولد می کند پس ای انسان اختیار کامل جهان در دستهای اوست.

اما دریافت من از این جملات این است که سعدی ابتدای دفتر خود را با یاد و نام خدا شروع می کند یعنی اینکه (یکی بود یکی نبود) مفهومش با هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است تقریبا یکسان است زیرا انسان ها فانی هستند و بر هر نعمتی شکری واجب اینکه فقط خداوند است که باقی است و عطا بخش و نعمت دهنده به انسان ها.

            بنده همان به که ز تقصیر خویش           عذر به درگاه خدای آورد

            ور نه سزاوار خداوندیش                     کس نتواند به جای آورد

و بعد از حمد و ستایش خداوند،حکایات متنوع و داستان های بی نظیر خود را با نثر آهنگین . گوش نواز بیان می کند در کتاب بوستان که پر از داستان ها و حکایات است ابتدای دفترش را با این بیت:اول دفتر به نام ایزد دانا      صانع پرودگار وحی توانا

آغاز میکند و اینکه خداوند زنده و توانا یعنی (همان غیر از خدا هیچکس نبود)

نظامی داستان سرای ایرانی نیز در ابتدای کتاب خود می نویسد:

           ای نام تو بهترین سر آغاز            بی نام تو نامه کی کنم باز

           ای یاد تو مونس روانم                 جز نام تو نیست بر زبانم

او نیز با این ابیات این معنی و مفهوم را به خواننده القا کند که خدای تعالی اصل وجود است و همه کمالات وجودی را داراست اوست که لایق برای شروع هر کار است حتی کار کوچکی مثل باز کردن یک کتاب را با نام خدا شروع می کند.پس مسلم است  که او می خواهد مخاطب خود را با این اصل آشنا کند که یکی بودن خدا،حقه ی حقیقی است.من این مفهوم را استنباط می کنم که با جمله (یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود) منطبق است.پس بر پایه ی این شیوه ی پسندیده بهترین سر آغاز هر نوشته فصلی است در ستایش خداوند جان خرد و در هیچ گنجی از حکمت و معرفت گشوده نمی شود مگر آن که وصف یگانگی آفریدگار هستی کلید آن باشد.

عطار در آغاز منطق الطیر می نویسد:

آفرین جان آفرین پاک را              آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

       ای خدای بی نهایت جز تو کیست     چون تویی بی حد و غایت جز تو نیست

مولوی نیز در مثنوی:

    ای خدا فضل تو حاجت روا                با تو یاد هیچ کس نبود روا

    ما عدمهاییم و هستی های ما             تو وجود مطلق فانی نما

    از عدمها سوی هستی هر زمان         هست یا رب کاروان در کاروان

    با از هستی روان سوی عدم             می روند این کاروان ها دم به دم

    به ما در گفتم آخر این خدا کیست        که هم در خانه ما هست و هم نیست

    تو گفتی مهر با تنه از خدا نیست        دمی از بندگان خود جدا نیست

    چرا هرگز نمی آید به خوابم              چرا هرگز نمی گوید جوابم

    نماز صبحگاهت را شنیدم                 ترا دیدم خدایت را ندیدم

    به من آهسته مادر گفت:(( فرزند!       خدا را در دل خود جوی یک چند

    خدا در بوی و رنگ گل نهاده است      بهار و باغ و گل از او نشان است

    خدا در پاکی و نیکی است فرزند         بود در روشناییها خداوند))

                                                     از کتاب گل بادام-پروین دولت آبادی

یکی بود یکی نبود    عاشقش بودم عاشقم نبود   وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن    یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود داستان زندگی ماست همیشه همین بوده:یکی بود یکی نبود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(  نتیجه گیری )

هیکس نیست که جمله معروف ((یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیکس نبود)) را بارها و بارها در کودکی و نوجوانی و بزرگسالی نشنیده باشد.

با شنیدن ایه جمله هر کسی خود را آماده شنیدن قصه ای می کند که از عالم خیال سر چشمه گرفته و مدتی مخاطبش را از همه ی قید و بندها می رهاند و به شنیدن ماجراهایش وا میدارد.هر چند که امروز اغلب داستان ها از قالب های قدیمی قصه پیروی نمی کنند و با عباراتی چون ((یکی بود یکی نبود)) شروع نمی شوند اما بعید است که کسی به تعریف همین قصه های امروزی برای بچه هایش بپردازد و قصه اش را با این فراز فراموش نشدنی آغاز نکند.

از زمانی که انسان پای بر کره خاکی نهاده است قصه نیز با او به دنیا آمده است قصه زبان فطرت انسان هاست و علاقه به قصه را خداوند مهربان در درون انسان ها نهاده است و فردوسی و گلستان و بوستان سعدی،مثنوی مولوی و منطق الطیر عطار و خمسه نظامی و بهارستان جامی و مرزبان نامه و سیاست نامه و... از جمله آثار فنا ناپذیری هستند که لباس قصه به تن دارند و آغاز قصه را با نام خداوند و ستایش او شروع کردند و قرن هاست که بر فرهنگ و زبان پارسی زبان جهان حکومت می کنند.تمام رفتارها و باورهای ما و روحیه ما در خطی مستقیم و صاف و زلال با هر آنچه خداوند است،قرار می گیرد.خداوند همه چیز است همه چیز مرئی و دیدنی و همه چیز نامرئی و نادیدنی هیچ مکانی در جهان ها وجود ندارد که ما بتوانیم بدون حضور خداوند در آن وجود داشته باشیم.خدا هست و مستقل است و کسی جز خدا ((هستی مستقل)) نیست پس ((یکی بود یکی نبود)) یعنی یکی بود که در واقع وجود مستقل دارد و غیر از خدا کسی نیست و تمام چیزهایی که ما می بینیم و نمی بینیم در واقع همه تجلی خداوند هستند.چس ((یکی بود)) اشاره به وجود مستقل است که همان خداوند است و (یکی نبود) آن چیز که به صورت مستقل وجود ندارد و چیزی جز تجلی خدا نیست.

 

 

منابع و مأخذ

 

1)      صاحبان زند،سجاد (سال 1391) پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان شماره 38 نقد ویژه

2)     خیری،علی (سال 5/9/89) وبلاگ شخصی،آسمان فکر و فلسفه

3)    سجادی،سید محمود (سال 1388) داستان نویسی از فرهنگ مردم شماره نوشته 15/18

4)    در آرزوی خوبی و زیبایی-سعدی-شیخ مصلح دین-تصحیح غلامحسین یوسفی سال 1372 انتشارات سخن

5)    دامنی از گل سعدی- شیخ مصلح دین-تصحیح غلامحسین یوسفی سال 1372 انتشارات سخن

6)     چهل داستان از مثنوی-مولانا-جلال الدین-دکتر نادر زرین پور سال 65 انتشارات امیر کبیر

7)    شاهنامه فردوسی-تصحیح دکتر عزیز الله جوینی سال 88 انتشارات تهران

   

 

                   

 

 

نوع مطالعه: پژوهشي | موضوع مقاله: تخصصي 

 

چکيده مقاله:

فارسی دری زبانی است که از اواخر دوره ساسانی تا امروز، زبان فرهيختگان ايرانی بوده و نه تنها درمدائن و سواحل اروند رود؛ بلکه در دور دست‌ترين شهرهای خراسان و ماوراءالنهر بدان سخن می‌گفته‌اند. با وجود دلائل کافی برای اثبات اين مدّعا بيشتر پژوهشگران و نويسندگان تاريخ ادبيات برآنند که فارسی دری گويش يا لهجه‌ای بوده است محدود و منحصر به چند ناحيه در خراسان و ماوراءالنهر و به وسيله پادشاهان آن ولايات؛ بويژه سامانيان در سراسر ايران گسترش يافته و پس ازتحوّل و تکامل تدريجی به زبان رسمی همه اقوام ايرانی در گفتار و نوشتار تبديل شده است. عنوان دری نيز حاکی از نسبت آن به دربارهای نواحی شرقی ايران است. در حالی که فارسی دری زبان دربار ساسانی و نام آن صرفاً از انتساب به دربار و شهر مدائن است. 

 

واژه‌هاي كليدي: زبان فارسي، فارسي دري، نوشتار، خط پهلوي، خط عربي، تعويض خط، 

 ای پا می بینی ، من تو را به دوش گرفته بودم.