(چکیده)

یادم می آید نوجوان که بودم،برایم سوال شده بود که این چه جمله ای است که اول داستان های

ایرانی میگویند؟و یعنی چه؟و برای خودم فکرها وتفسیرها میکردم بعد از مراجعه به سایت ها متوجه شدم که پیشینه تاریخی آن مشخص نیست ولی مفهوم بسیار ارزشمندی دارد اینکه(یکی اود یکی نبود)رابطه دارد به آیه(قول هو الله احد) و اینکه شاعران داستان پرداز ما در ابتدای کتاب و شروع قصه از خداوند نام می برند و در کا همه چیز به خداوند بر میگردد و این سنت و روش ایرانیان بعد از آمدن اسلام از سرزمین عربستان به ایران است و جز واژگان پایه و کلیدی قصه است.

واژه های کلیدی:یکی بود یکی نبود-داستان-قصه-متل-خداوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(مقدمه)

در ابتدای داستان های عامیانه و متل ها شبه جمله ای با عنوان (یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیکس نبود)به کار می برندکه هرکس با شنیدن این جمله خود را آماده شنیدن قصه ای می کند و برای مدتی از همه قید و بندها رها میشود و به شنیدن ماجراهایش وا میدارد.این جمه از نظر دستوری چه کارایی دارد؟معنای آن چیست؟فرضیه ها این است که این جمله به دو بخش نهاد و گزاره تقسیم میشود که به صورت شبه جمله است و معنای آن به انواع مختلفی تقسیم میشود:

1-تقسیم بندی روایی آن

2-معنای فلسفی آن

3-مصداق قرآنی آن

4-کاربرد این جمله در قصه ها و متل

5-انواع قصه ها     الف)عامیانه    ب)ادب و کهن فارسی    ج)داستان نوین

6-نمونه ای از متل قدیمی که این شاه جمله در آن به کار رفته است

7-مصداق حدیث و مصداق های شعری در شعر شاعرانی چون سعدی-فردوسی-نظامی-عطار-مثنوی و در شعر پروین دولت آبادی که شعرش تماما (یکی بود یکی نبود) است و در پایان دریافتم که پس از نفوذ اعراب به ایران و آمدن اسلام یکی از سنت های حسنه این بود که قبل از هر کاری نام خداوند را ببرند و نام او همچون کلیدی برای هر در بسته ای است و دیگر آنکه در هر دوره ای از انسانها میروند و عده ای دیگر می آیند پس قصه مختص به زمان خاصی نیست اما در هر دوره ای هم باشد تنها کسی که جاودان است خداوند است چه انسانه ها باشند و چه نباشند او حقه حقیقته است. برای ما فرق نمی کند چه کاری انجام میدهیم حال ممکن است آن کار گفتن قصه باشد یا رفتن پدری به حجره برای آوردن لقمه ای برای خانواده در هر کاری نام خداوند را به زبان می آوریم و از او مدد می جوییم.

 

( تقسیم بندی واحد جمله )

در نخستین تقسیم بندی واحد جمله،تقسیم آن به نهاد و گزاره است که گاه به صورت شبه جمله به کار می رود که کاربرد این جمله بیشتر در مثل های و داستان های عامیانه است.

( تقسیم بندی روایی )

هرگاه (1) قصه ای با جمله (یکی بود یکی نبود) شروع شود ساختار علی و معلولی آن روایت به نفع راوی می چرخد تمتم قصه ها دارای رابطه علت و معلولی اند اما روایت های (( یکی بود یکی نبود )) از همان شروع بنا را بر ساختار فرا واقعی خود می گذارند.به عبارتی ساده تر زمانی که این شبه جمله را در شروع قصه میخوانیم باید به دنبال افسانه باشیم تا یک قصه واقعی.

اگر در این قصه ها پرندگان از همان لحظه اول سخن بگویند چندان تعجب نمی کنیم.نویسنده از غول ها،پری ها و کوتوله هایی حرف می زند و تعریف شان می کند که انگار حضوری واقعی دارند به این ترتیب ما از دنیای واقعی خود خارج می شویم و به سرزمین افسانه ها می رویم.

البته نباید این نکته را فراموش کنیم که در هر کدام از این قصه ها،نویسنده باید از نو روابط ((علت و معلولی)) اثرش را تعریف کند چرا که او میخواهد دنیایی جدید بسازد،دنیایی که ممکن است آدم ها به جای بینی از چشم هایشان برای نفس کشیدن استفاده کنند.

( معنای فلسفی (یکی بود یکی نبود))

این جمله بخشی از فرهنگ ما ایرانیان است و به قدری به گوش و ذهن ما ایرانی ها آشناست که میتوان ادعا نمود شاید هیچ ایرانی نباشد که این جمله را نشنیده باشد حتی تمام اقوام و زبان های محلی لااقل بارها معادل این جمله را در زبان و لحجه های خود به کار برده اند.

این جمله هم مثل خیلی از جملات و آداب و رسومات ما ایرانی ها دارای معنی و محتوای گران سنگی است که با دقت فلسفی بایستی حجاب از چهره آن گشود

1)صاحبان زند،سجاد(سال 1391)پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان شماره 38 نقد ویژه

1)یکی بود (2) و غیر از آن (یکی) چیز دیگری نبود و آن (یکی) تنها بود یعنی (خدا) بود ولی هیچکس و هیچ چیز دیگری غیر از خدای متعال نبود.اکثر عامه ی مردم از این شبه جمله همین معنا را فهم می کنند و منظور داشت همگان همین معنا و مفهوم است ولی متاسفانه باید گفت این برداشت درست نیست چون به لحاظ عقلی و فلسفی،هر وقت ((علت تامه)) محقق باشد ضرورتا معلول آن نیز موجود خواهد بود پس از آنجایی که خدای متعال ((علت تامه)) مخلوقات و کائنات است پس بی معناست که بگوییم خدا بود ولی مخلوقی نبود به دلیل اینکه محال عقلی است که خدا باشد ولی مخلوقی نیافریده باشد.

2)یکی بود و هیچ موجودی همسنگ و همطراز با وجود خدا نبود اگر ((یکی بود یکی نبود)) را اینجوری معنا کنیم دیگر انحصار  و اختصار به گذشته ها نخواهد داشت بلکه همین حالا و حتی در آینده ها همین طور خواهد بود که هیچ موجودی هم رتبه و برابر با وجود خدا نیست و نخواهد بود.

3)((یکی بود)) یعنی خدا بود و ((یکی نبود)) یعنی وصف زائد و اضافه ای به عنوان ((یکی بودن)) نبود از آنجاییکه خدای تبارک و تعالی اصل وجود است و همه کمالات وجودی را داراست و تمتم کمالاتش نیز عین وجودش است و هیچکدام از کمالات الهی عارض و زائد  بر ذات  الهی نیست چون در آن صورت اشکال عدیده پیش می آید (الواجب الوجود واجب الوجود من جمیع الجهات) پس وصف وحدت و یکی بودن خدا نیز وصفی زائد و عارضی نیست بلکه عین وجود خداست ولایتناهی است به اصطلاح فلسفی وحدت و یکی بودن خدا،حقه ی حقیقته است نه وحدت عددیه.این معنا دقیق ترین و حکیمانه ترین معناست.

4)((یکی)) بود و همان ((یکی)) که بود،نبود این هم محال است بدلیل اینکه سر از اجتماع نقیضین در می آورد و معنا ندارد که شی واحدی هم باشد و هم نباشد پس این معنای چهارم نیز با حال است.

 

 

 

2)خیری علی (5/9/89) وبلاگ شخصی آسمان فکر و فلسفه

(مصداق قرآنی)  *

یادم می آید نوجوان که بودم برایم سوال شده بود که این چه جمله ای است که اول داستان های ایرانی می گویند و یعنی چه؟

اما به نظر بنده یکی بود که (در واقع) یکی نبود،یعنی قابل شمارش نبود که در جمله (قل هو الله احد) کلمه (احد) یعنی یکی مه قابل شمارزش نیست یعنی اصلا دورا نمی شود متصور شد پس یعنی (قل هو الله اح ....هو الاول).

(کاربرد آن)

ما در ابتدای قصه های شیرین مادربزرگ ها بارها این شبه جمله زیبا را شنیده ایم و به خواب رفته ایم هدف قصه ها سرگرم کردن خواننده یا شنونده است و لذت بخشیدن و مشغول کردن اما در حقیقت درون مایه  وزیر بنای فکری و اجتمای قصه ها ترویج  و اشاعه اصول انسانی  و برادری است و قهرمان ها در بند سودای خصوصی و شخصی،برابری و عدالت اجتماعی نیستند و اغلب در گیر مبارزه با پلیدی ها و بی عدالتی ها و ستمگری ها هستند و در این مبارزه خستگی ناپذیرند و هیچ عاملی نمی تواند آنها را از این راه باز دارد.

 

*(تعریف قصه)*

قصه از برجسته ترین و رایج ترین گونه های ادبیات عامه بوده که با طبیعت و زندگی مردم پیوند نزدیک دارد گوناگونی قصه و نقل آن به این سبب است که ادبیات عامه ابتداغ به صورت شفاهی بوده و از فرد به فرد یا نسل به نسل دیگر انتقال یافته و سپس برای بقا و استمرار در هر عصر و دوره و در هر جامعه و فرهنگ خود را با نظام اجتماعی رایج تطبیق داده و با الگوهای اجتماعی آن جامعه و آن دوره هم نوا نموده است

 

                      *(تاریخچه قصه در ایران)*

در گذشته قصه برای اقوامیکه خط و نوشته نداشتند نوعی تاریخ نگاری بود امروز نیز در نگارش تاریخ اجتماعی جامعه ها قصه به منزله سندی معتبر و سودمند به کار می رود .سرزمین ایران در گذشته های دور قسمت هایی از بابل و آشور و کلده را در بر می گرفته تاریخ ادبیات داستانی ما از داستان های زیبا و با شکوه گیل و گمش یا از رمان و بر خشت نوشتن آن لا اقل پنج هزار سال می گذرداز این نظر معیار ما اسناد مسلم تاریخی است.مرحوم پیرنیا می گوید:(تاریخ ایران باید از ایلام آ غاز شود).شبه تاریخ ها و افسانه هایی که از این دوره ایلامی تاریخ ما مانده،تصویر هایی است که نمودار حرکت است و حوادثی مانند شکار یا تعقیب،نقش بسته است که ما با دیدن آن تصویرها نوعی داستان را کشف می کنیم و قرن هاست که زندگی و آداب و رسوم جامعه ما ایرانیان با هزاران افساغنه و قصه مملو و ممزوج است پس از اسلام ترجمه های متعدد و منظمی از افسنه ها توسط ایرانیان از آثار پهلوی به زبان عربی و فارسی دری به عمل آمده که در حفظ بسیاری از افسانه ها موثر بوده است(شاهنامه-بوستان و گلستان-نظامی-سیاست نامه)

                          *(انواع قصه)*

 1)قصه های عامیانه

2)قصه های ادب و کهن فارسی

3)داستان های نوین امروز در ایران

                (قصه های عامیانه)

اصلی ترین مشخصه قصه های عامیانه شفاهی بودن و عدم وابستگی و تعلق آنها به فردی خاص است هر چند این قصه ها نیز گاه مکتوب شده اند اما هیچگاه نویسنده آنها شهرتی فراتر از قصه نیافته است.قصه های عامیانه بخشی از ادبیات عامیانه به شمار می روند و در حقیقت ابتدای قصه های عامیانه ما با شبه جمله (یکی بود،یکی نبود) شروع می شود.

با نوشته:سجادی سید محمود (سال 1388) داستان نویس از فرهنگ مردم شماره نوشته 15/18

* (قصه های کهن و ادب فارسی)*

قصه های کهن فارسی در گذشته توسط شعراء و نویسندگان ایرانی خلق شده اند وجه مشخص قصه های کهن فارسی در ارزش ادبی ( کاربرد صناعات ادبی ) آنها و خلق آنها توسط افرادی خاص است که شامل داستان های واقعی_تمثیلی-رمزی-طنز آمیز-وهمی-عاشقانه-عارفانه-سیاسی و اجتماعی-اساطیری-حماسی-حکمی و اخلاقی-فلسفی-قرآنی-دینی.......

مانند:سمک عیار-ابومسلم نامه-حمزه نامه-داراب نامه-بهرام نامه-امیر ارسلان...

 

*(داستان های نوین امروز ایران)*

مخاطب اصلی داستان امروز از تاریخ دیرین داستانی بی اطلاع است و آن را جزبه شکل جدیدش نمی شناسند تاریخ بیهقی و شاهنامه و صدها اثر دیگر را نویسندگان امروز مورد تحلیل و باز نویسی  و بهره برداری قرار داده اند اگر امروز قصه های مثنوی و داستان های خمسه نظامی و حکایات کلیله و دمنه و نظایر اینها برای کودکان و بزرگتدها دریافت شدنی است حاصل تلاش نویسندگان امروز ایرانی است سر آغاز آثار قابل اعتنا قصه نویسی در ایران مجموعه داستان های (یکی بود یکی نبود) جمال زاده است که به کمتر از ضد سال باز می گردد.

مثل ها در تسیم بندی ها جز قصه های عامیانه است و بیان کننده ی ماجراهایی هستند که به دنبال هم می آیند و به زبان ساده بیان می شوند و بیشترشان وزن و گاهی قافیه دارند.

 

*(یک نمونه مثل قدیمی)*

                  یکی بود یکی نبود                  غیر از خدا هیچکس نبود

                  دویدم و دویدم                       سر کوهی رسیدم

                  دو تا خاتون را دیدم                یکیش به من آب داد

                  یکیش به من نون داد              نان را خودم خوردم

                  آب را دادم به زمین                زمین به من علف داد

                    علف را دادم به بزی                بزی به من پشگل داد

                  پشگل رو دادم به نانوا             نانوا به من آتیش داد

                 آتیش و دادم به زرگر             زرگر به من قیچی داد

                 قیچی رو دادم به خیاط            خیاط به من قبا داد

                 قبا رو دادم به ملا                 ملا به من کتاب داد

                 کتاب رو دادم به بابا              بابام دو تا خرما داد

                 یکی رو خوردم تلخ بود          یکی رو خوردم شیرین بود

این نمونه ای از مثل بود که با جمله معروف (یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود) شروع می شد که نمایانگر اعتقاد و روح لطیف ایرانیان است که شروع هر کار را با نام زیبای پروردگار انجام می دهند.

               (مصداق حدیث)

پیامبر (ص) می فرماید:(کل امر ذی بال لم یبدا فیه بسم الله فهو ابتر)

(هر کاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است)

                 (مصداق های شعری)

شاعران و نویسندگان داستان پرداز در هر عصر و در هر دوره ای آغاز دفتر یا همان کتاب خود را با نما خدا شروع می کردند که اه نظر بنده قابل تطبیق با شبه جمله (یکی بود یکی نبود) می باشد از جمله شاعران کهن فارسی می توان به فردوسی اشاره کرد که شاهنامه خود را با این بیت زیبا آغاز می کند:

      به نام خداوند چان و خرد                      کزین برتر اندیشه بر نگذرد

فردوسی مسلمان و شیعه معتزلی است و خوب می داند که پیش از آغاز داستان های شاهنامه با بردن یا دو نام خداوند و ذکر نام پیامبر و خاندانش مخاطبش را برای پیچ و خم های افسانه هایش آماده کند و او را با خود به جنگ ها و داستان های عاشقانه اش ببرد طوری که مخاطا صدای چکاچک شمشیر رستم را بشنود و با او هم گام شود.

یا سعدی در آغاز گلستان چنین می نویسد:((منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممد حیات و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب)).

سعدی می گوید انسان فانی است و وابسته دم،پس خداوند جاودان و باقی است اوست که انسان را می میراندو همان اوست که انسانی را متولد می کند پس ای انسان اختیار کامل جهان در دستهای اوست.

اما دریافت من از این جملات این است که سعدی ابتدای دفتر خود را با یاد و نام خدا شروع می کند یعنی اینکه (یکی بود یکی نبود) مفهومش با هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است تقریبا یکسان است زیرا انسان ها فانی هستند و بر هر نعمتی شکری واجب اینکه فقط خداوند است که باقی است و عطا بخش و نعمت دهنده به انسان ها.

            بنده همان به که ز تقصیر خویش           عذر به درگاه خدای آورد

            ور نه سزاوار خداوندیش                     کس نتواند به جای آورد

و بعد از حمد و ستایش خداوند،حکایات متنوع و داستان های بی نظیر خود را با نثر آهنگین . گوش نواز بیان می کند در کتاب بوستان که پر از داستان ها و حکایات است ابتدای دفترش را با این بیت:اول دفتر به نام ایزد دانا      صانع پرودگار وحی توانا

آغاز میکند و اینکه خداوند زنده و توانا یعنی (همان غیر از خدا هیچکس نبود)

نظامی داستان سرای ایرانی نیز در ابتدای کتاب خود می نویسد:

           ای نام تو بهترین سر آغاز            بی نام تو نامه کی کنم باز

           ای یاد تو مونس روانم                 جز نام تو نیست بر زبانم

او نیز با این ابیات این معنی و مفهوم را به خواننده القا کند که خدای تعالی اصل وجود است و همه کمالات وجودی را داراست اوست که لایق برای شروع هر کار است حتی کار کوچکی مثل باز کردن یک کتاب را با نام خدا شروع می کند.پس مسلم است  که او می خواهد مخاطب خود را با این اصل آشنا کند که یکی بودن خدا،حقه ی حقیقی است.من این مفهوم را استنباط می کنم که با جمله (یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود) منطبق است.پس بر پایه ی این شیوه ی پسندیده بهترین سر آغاز هر نوشته فصلی است در ستایش خداوند جان خرد و در هیچ گنجی از حکمت و معرفت گشوده نمی شود مگر آن که وصف یگانگی آفریدگار هستی کلید آن باشد.

عطار در آغاز منطق الطیر می نویسد:

آفرین جان آفرین پاک را              آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

       ای خدای بی نهایت جز تو کیست     چون تویی بی حد و غایت جز تو نیست

مولوی نیز در مثنوی:

    ای خدا فضل تو حاجت روا                با تو یاد هیچ کس نبود روا

    ما عدمهاییم و هستی های ما             تو وجود مطلق فانی نما

    از عدمها سوی هستی هر زمان         هست یا رب کاروان در کاروان

    با از هستی روان سوی عدم             می روند این کاروان ها دم به دم

    به ما در گفتم آخر این خدا کیست        که هم در خانه ما هست و هم نیست

    تو گفتی مهر با تنه از خدا نیست        دمی از بندگان خود جدا نیست

    چرا هرگز نمی آید به خوابم              چرا هرگز نمی گوید جوابم

    نماز صبحگاهت را شنیدم                 ترا دیدم خدایت را ندیدم

    به من آهسته مادر گفت:(( فرزند!       خدا را در دل خود جوی یک چند

    خدا در بوی و رنگ گل نهاده است      بهار و باغ و گل از او نشان است

    خدا در پاکی و نیکی است فرزند         بود در روشناییها خداوند))

                                                     از کتاب گل بادام-پروین دولت آبادی

یکی بود یکی نبود    عاشقش بودم عاشقم نبود   وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن    یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود داستان زندگی ماست همیشه همین بوده:یکی بود یکی نبود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(  نتیجه گیری )

هیکس نیست که جمله معروف ((یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیکس نبود)) را بارها و بارها در کودکی و نوجوانی و بزرگسالی نشنیده باشد.

با شنیدن ایه جمله هر کسی خود را آماده شنیدن قصه ای می کند که از عالم خیال سر چشمه گرفته و مدتی مخاطبش را از همه ی قید و بندها می رهاند و به شنیدن ماجراهایش وا میدارد.هر چند که امروز اغلب داستان ها از قالب های قدیمی قصه پیروی نمی کنند و با عباراتی چون ((یکی بود یکی نبود)) شروع نمی شوند اما بعید است که کسی به تعریف همین قصه های امروزی برای بچه هایش بپردازد و قصه اش را با این فراز فراموش نشدنی آغاز نکند.

از زمانی که انسان پای بر کره خاکی نهاده است قصه نیز با او به دنیا آمده است قصه زبان فطرت انسان هاست و علاقه به قصه را خداوند مهربان در درون انسان ها نهاده است و فردوسی و گلستان و بوستان سعدی،مثنوی مولوی و منطق الطیر عطار و خمسه نظامی و بهارستان جامی و مرزبان نامه و سیاست نامه و... از جمله آثار فنا ناپذیری هستند که لباس قصه به تن دارند و آغاز قصه را با نام خداوند و ستایش او شروع کردند و قرن هاست که بر فرهنگ و زبان پارسی زبان جهان حکومت می کنند.تمام رفتارها و باورهای ما و روحیه ما در خطی مستقیم و صاف و زلال با هر آنچه خداوند است،قرار می گیرد.خداوند همه چیز است همه چیز مرئی و دیدنی و همه چیز نامرئی و نادیدنی هیچ مکانی در جهان ها وجود ندارد که ما بتوانیم بدون حضور خداوند در آن وجود داشته باشیم.خدا هست و مستقل است و کسی جز خدا ((هستی مستقل)) نیست پس ((یکی بود یکی نبود)) یعنی یکی بود که در واقع وجود مستقل دارد و غیر از خدا کسی نیست و تمام چیزهایی که ما می بینیم و نمی بینیم در واقع همه تجلی خداوند هستند.چس ((یکی بود)) اشاره به وجود مستقل است که همان خداوند است و (یکی نبود) آن چیز که به صورت مستقل وجود ندارد و چیزی جز تجلی خدا نیست.

 

 

منابع و مأخذ

 

1)      صاحبان زند،سجاد (سال 1391) پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان شماره 38 نقد ویژه

2)     خیری،علی (سال 5/9/89) وبلاگ شخصی،آسمان فکر و فلسفه

3)    سجادی،سید محمود (سال 1388) داستان نویسی از فرهنگ مردم شماره نوشته 15/18

4)    در آرزوی خوبی و زیبایی-سعدی-شیخ مصلح دین-تصحیح غلامحسین یوسفی سال 1372 انتشارات سخن

5)    دامنی از گل سعدی- شیخ مصلح دین-تصحیح غلامحسین یوسفی سال 1372 انتشارات سخن

6)     چهل داستان از مثنوی-مولانا-جلال الدین-دکتر نادر زرین پور سال 65 انتشارات امیر کبیر

7)    شاهنامه فردوسی-تصحیح دکتر عزیز الله جوینی سال 88 انتشارات تهران

   

 

                   

 



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 10:51 | نویسنده : متوسطه اول |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.